مرا با هیچ بیابانی
پیوندی نیست
پیوندی نیست
با هیچ خاری
باهیچ خاشاکی
خویشاوندی نیست
نه به تقدیر نمی سپارم
تمام خودم را
وبه جدالی بی امان
می اندیشم
به جدالی به رنگ باران
چه حماسه ای دارم
چه حماسه ای
از جنس رود
وقتی در آغوش آفتاب
گم می شوم
خویشاوندی نیست
نه به تقدیر نمی سپارم
تمام خودم را
وبه جدالی بی امان
می اندیشم
به جدالی به رنگ باران
چه حماسه ای دارم
چه حماسه ای
از جنس رود
وقتی در آغوش آفتاب
گم می شوم
1 اندیشه:
استاد ارجمند!سرکار خانم نیک طلب
یا سلام
شعر زیبایتان،آنچنان بااستعاره بیان شده است که انسان را بیاد مرحوم شاملو می اندازد.موفق و سربلند باشید!
ارسال يک نظر