پیمانه ام به چهل
رسیده است
پیمانه ام به چهل
وبرگ سرگردانیم به پایان درخت
نزدیک می شود
اینک
چه قدر عشق کوتاه است
به اندازه ی یک روز زمستانی
وفریاد ها
چه قدر طولانی
رسیده است
پیمانه ام به چهل
وبرگ سرگردانیم به پایان درخت
نزدیک می شود
اینک
چه قدر عشق کوتاه است
به اندازه ی یک روز زمستانی
وفریاد ها
چه قدر طولانی
از انتهای حنجره تاریک زندگی
3 اندیشه:
شعر زیبایتان مرا بیاد زنده یاد امین پور انداخت.آنجا که می گوید تا نگاه می کنی وقت رفتن است.
چقدررر دوست داشتم این نوشته را.
دست مریزاد...
میخوانم ات هنوز///
شیمانه من که از چهل گذشته است پوپک خانوم
اما خوشحالم که پیدات کردم
خوشحالم که برای خودت شاعر به نامی شدی
یادته یه روز توی دانشگاه ازت پرسیدم شعر به چه دردی میخوره؟
یادمه خندیدی (هنوز خنده ملیحت یادمه) و هیچ نگفتی
اما روز بعد آمدی
و تشکر کردی به خاطر اینکه این سوال تو رو به چالش کشانده بود برای جواب
هنوز جوابی نداشتی اما.
نمیدونم حالا چطور؟
مقاله ات در باب عدد فی و تاثیر اون بر آثار هنرمندان رو هم خیلی دوست میداشتم
ای یادش به خیر!
برات آرزوی موفقیت روز افزون دارم
شاید حتی اسمم رو هم به یاد نداشته باشی ولی من هنوز اون چهرن سفید نودانی رو با اون لبخند صمیمص که همیشه چهر ه ات رو دلنشینتر میکرد به یاد دارم.
شاد باشی
همکلاس قدیمیت
ارسال يک نظر