برای همکلاسی قدیمی
ای ناشناس
از روزهای دور
می خواستم تنها
نام تورا بدانم
ندانستم
در لغت نامه ی زندگی
نگاهی انداختم
وگریستم
کلامت
مهتاب
به کوچه ی تاریکی
می پراکند
وآوازهای قدیمی
بر لب
جاری می کند.
در نظرگاهم
سال های رفته
تکرار می شوند
وفرخنای بی تصمیمی مرا
در می کوبند
که چه سان
در تلاشی نومیدانه
شعر می خواندم
شعر فریادی بود
از سر دردو امید
برای شکفتن
از روزهای دور
می خواستم تنها
نام تورا بدانم
ندانستم
در لغت نامه ی زندگی
نگاهی انداختم
وگریستم
کلامت
مهتاب
به کوچه ی تاریکی
می پراکند
وآوازهای قدیمی
بر لب
جاری می کند.
در نظرگاهم
سال های رفته
تکرار می شوند
وفرخنای بی تصمیمی مرا
در می کوبند
که چه سان
در تلاشی نومیدانه
شعر می خواندم
شعر فریادی بود
از سر دردو امید
برای شکفتن
برای گذشتن
برای رفتن
برای رهایی
شعر مفهوم بودنم بود
که درخاک
راهش
جستم
وبه پایان درخت خویش
اندیشیدم!!
برای رفتن
برای رهایی
شعر مفهوم بودنم بود
که درخاک
راهش
جستم
وبه پایان درخت خویش
اندیشیدم!!
0 اندیشه:
ارسال يک نظر